![]() |
![]() |
|
| دلم فریاد می خواهد ولی در گوشه ای تنها ...... چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب |
|
من از اینجا خواهم رفت
و فرقی هم نمی کند که فانوسی به همراه داشته باشم یا نه کسی دارد می گریزد از گم شدن نمی هراسد
پ.ن: مرسی رسول پسر محمد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1390/05/31ساعت 12:51 توسط حمید |
|
|
در ساعت پنج عصر.
درست ساعت پنج عصر بود. پسری پارچهی سفید را آورد در ساعت پنج عصر سبدی آهک، از پیش آماده در ساعت پنج عصر باقی همه مرگ بود و تنها مرگ در ساعت پنج عصر باد با خود برد تکههای پنبه را هر سوی در ساعت پنج عصر اینک ستیز ِ یوز و کبوتر در ساعت پنج عصر. ناقوسهای دود و زرنیخ در ساعت پنج عصر. کرنای سوگ و نوحه را آغاز کردند در ساعت پنج عصر. در هر کنار کوچه، دستههای خاموشی در ساعت پنج عصر. بیهیچ بیش و کم در ساعت پنج عصر. تابوت چرخداری ست در حکم بسترش در ساعت پنج عصر. نیها و استخوانها در گوشش مینوازند در ساعت پنج عصر. زخمها میسوخت چون خورشید در ساعت پنج عصر. و در هم خرد کرد انبوهی ِ مردم دریچهها و درها را در ساعت پنج عصر. در ساعت پنج عصر.
پ.ن۱: شعري از لوركا به ترجمه احمد شاملو پ.ن۲: شعر قشنگيه لذت بردم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1390/04/02ساعت 13:57 توسط حمید |
|
|
ساکت نشستی و من عاشقت شدم
موهاتو بستی و من عاشقت شدم وقتی نبودی و عاشق نبودم و حالا که هستی و من عاشقت شدم وقتی نگاه کنی دیوونه می شم و موهاتو وا کنی دیوونه می شم و میمیرم و به جاش من عاشقت شدم دلواپسم نباش من عاشقت شدم
پ.ن: از ترانش خوشم اومد مثه هميشه.فقط همين. پ.ن۲:چرا از این ترانه خوشم میاد؟ باور میکنم که فقط خوشم میاد.فقط همین. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1390/01/31ساعت 11:28 توسط حمید |
|
|
ارغوان این چه رازی است که هر بار
با عزای دل ما می آید که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است ارغوان شاخه همخون جدامانده ی من آسمان تو چه رنگ است امروز؟ آفتابی است هوا یا گرفته است هنوز؟ من در این گوشه که از دنیا بیرون است آسمانی به سرم نیست از بهاران خبرم نیست آنچه می بینم دیوار است که چو برمیکشم از سینه نفس نفسم را برمیگرداند که هوا هم اینجا زندانی است ارغوان این چه رازی است؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1389/11/14ساعت 19:57 توسط حمید |
|
|
اتل و متل بهار بيرونه مرغابي تو باغش ميخونه
باغ من سرده همه ي گلاش پژمرده دونه دونه دلم تنگه پرتقال من گل پرش سبزه قلب زار من منو ببخش از براي تو هر چي بخواي ميارم اتل و متل نازنين دل زندگي خوب و مهربونه عطر و بوش همين غم و شاديه كوچيك و بزرگمونه
آهاي زمونه آهاي زمونه اين گردونه رو كي داره مي چرخونه
بودنت هنوز مثه بارونه مثه قديما پاك و روونه از پشت اين ديوار بي رحم كه بينمونه هاچين و واچين عسل شيرين قصمون هنوز ناتمومه از اينجا به بعد كي مي دونه كه چي سرنوشتمونه
پ.ن: آهنگش خيلي به دل ميشينه.يه آرامش خوبي ميده.يه آرامش غمناك. پ.ن۲: از شعرش خوشم اومد مثه هميشه.فقط همين. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1389/10/15ساعت 8:19 توسط حمید |
|
|
تو میخندی حواست نیست من آروم میمیرم تو می رقصی و من عاشق شدن رو یاد می گیرم
چه جذابی چه گیرایی
چه بی منطق به چشمات میشه عادت کرد توی دستای تو باید به سیگارم حسادت کرد
منو پک میزنی آروم خرابم می کنی از سر رژ لب روی ته سیگار تن من زیر خاکستر
تنم میلرزه و میری حواست نیست هوامو کام می گیری حواست نیست
حواسم هست و میمیرم حواست نیست کنارت اوج می گیرم حواست نیست
حواست نیست…………….
تو میخندی……..! حواست نیست… پ.ن:از شعرش خوشم اومد فقط همین |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1389/06/06ساعت 7:59 توسط حمید |
|
|
بالاخره بعد از ۴ سال دفاع كردم.اونم چه دفاعي. جاي همه خالي.از پاييز ۸۶ تا آخر تير ۸۹ طول كشيد.هيچ كس نبود هلم بده. خدا رو شكر كه ترس از اخراج كمكم كرد.
قول دادم ديگه ادامه ندم. به دردسرش نمي ارزه.بيزينس بهتره.يه باري از رو دوشم انگار برداشته شده. پ.ن۱- فردا نيمه شعبانه.مباركه.اميدوارم خوب باشم وقتي مياد خفتم نكنه، اگه بياد. پ.ن۲- يه موقعي فكر مي كردم همچين روزي همچين سالي بايد خر بشم.نشد.كسي رو پيدا نكردم،زياد دنبالشم نرفتم. برنامم عوض شده فعلا فقط ماني.تا بعد خدا چه خواهد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1389/05/04ساعت 18:12 توسط حمید |
|
|
غرض از مزاحمت اینکه در تاریخهای 15،16،17 اردیبهشت یک کار خیر برای بچه های بی سرپرست در تهران_خیابان ولیعصر _پائین تر از چهار راه پارک وی_روبروی سوپر استار سالن فرهنگی سپید برگزار میشود.در این بازارچه خیریه درآمد حاصله به کودکان بی سرپرست و یتیم تعلق خواهد گرفت.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1389/02/13ساعت 13:46 توسط حمید |
|
|
سلام آقای پروردگار
حمید هستم یک دیوانه با توجه به اینکه چند ساعت دیگه سال مزخرف ۸۸ تموم میشه گفتم بابت سال ۸۹ درخواستامو بهت بگم که حجت را باهات تموم کرده باشم دیگه مثل ۸۸ اعصابم خر تو خر نباشه. خدا آرامش میخوام دیگه ... آرامش تندرستی آرامش بهروزی آرامش کامیابی آرامش پول آرامش آسایش آرامش سعادت آرامش موفقیت آرامش شادمانی آرامش دفاع از پایان نامه مسخره آرامش میدونم کاملا متوجه شدی روی چی زوم کردم. باز تاکید میکنم آرامش.نگی نگفتی. مراقب خودت باش.مراقب من و بقیه هم باش.کار سختی نیست.شما میتونی همه چی رو ردیف کنی. دمت گرم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/12/29ساعت 13:55 توسط حمید |
|
|
دیشب موقع برگشتن از محل کار به خونه توی یه جاده تاریک نزدیک مرز جنوب شرقی یه تصادف هشدار برای کبری ۱۱ اتفاق افتاد.یه ماشین از روبرو به علت سرعت بالا خورد به یه تریلی بلند شد چرخید خورد به ماشین ما و پشت ماشینی که ما توش در حال رفتن بودیم اومد پایین
یه صدای مهیب دود و بعد سکوت.ماشینه له شد.مسافراش زخمی شدید و ما معجزه آسا نجات پیدا کرده بودیم.فقط یه طرف ماشین با لاستیک ماشین روبرویی غر شده بود.یادآوریش اذیت میکنه ولی خواستم تا موقعی که زندم یادم باشه توی وقت اضافه یه جورایی دارم زندگی میکنم.حالا چی شد که خدا فاز داد و گذاشت زنده بمونم نمیدونم. فقط بهم ثابت شد خدا همه جا هست حتی توی بیابون.امیدوارم لیاقت زنده موندن رو داشته باشم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/11/07ساعت 8:39 توسط حمید |
|
|
دیوونه خونه آدرس سابقه دیوونه خونه |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ حرف هایی که در دل منه و دوست دارم به زبون بیارم
اون حرفایی که شاید نباید گفته بشن،ولی دلم می خواد یه جایی حکشون کنم واسه دل خودم |
| آرشیو موضوعی |
|
امروز شروع می کنم |
|
RSS
|